پايان يك امپراطوري...؟!

اگرچه آمريكا هماكنون در عرصههاي فناوري، نوآوري، توليد و سودآوري از بقيه كشورها جلوتر است اما آمريكاييها هنوز به خوبي متوجه يك مسأله نشدهاند. مسألهاي كه آمريكاييها هنوز به روشني درك نكردهاند اين است كه جهان، به سرعت در حال رسيدن و پيشي گرفتن از آنهاست.
مراسم جشن شصتمين سالگرد به سلطنت رسيدن ملكه ويكتوريا كه در 22 ژوئن 1897 در انگلستان برگزار شد، يكي از باشكوهترين جشنهايي بود كه تا آن زمان در جهان برگزار شده بود. در آن زمان انگلستان، قدرتمندترين ابرقدرت جهان بود كه بر يك چهارم جمعيت جهان و يك پنجم سرزمينهاي آن فرمانروايي ميكرد. تسلط انگلستان بر اين قلمرو وسيع مديون فناوري پيشرفته اين كشور، وجود تلگراف و البته نظارت نيروي دريايي سلطنتي بود كه در آن زمان، بزرگترين نيروي دريايي جهان محسوب ميشد بهطوريكه قدرت آن به تنهايي از مجموع قدرت دريايي دو كشور بعدي نيز فراتر بود.
روزنامه نيويوركتايمز در آن زمان چنين نوشت: «ما بخشي از بريتانياي كبير هستيم، امپراطوريي كه در طالعش فرمانروايي بر كل سياره زمين حك شده است.»
آرنولد توينبي (1)، پسر 8 سالهاي كه بعدها تاريخدان بزرگي شد نيز در آن جشن بزرگ حضور داشت و درميان انبوه جمعيت، از روي دوش عمويش نظارهگر آن مراسم باشكوه بود. او بعدها چنين نوشت: «حال و هواي آن دوران را به خوبي به ياد دارم. در آن زمان ما در قله جهان ايستاده بوديم. ما به آن قله رسيده بوديم تا در همانجا بمانيم، براي هميشه! اما متأسفانه آن دوران اكنون به تاريخ پيوسته است و تاريخ هميشه آنطور كه تصور ميكنيم پيش نميرود.»
اكنون آمريكا جايگزين بريتانياي آن زمان شده است و اينك آمريكاييها نگران آن هستند كه تاريخ در مورد آنها نيز تكرار شود چراكه كشورهايي نظير چين، هند و روسيه كه تا چندي پيش در عرصه اقتصاد جهاني، چندان جدي گرفته نميشدند اكنون بهطور خارقالعادهاي درحال قبضه كردن سهم قابل توجهي از بازار هستند. درواقع مطالعات گلدمن ساچز (2) حاكي از آن است كه تا سال 2045، اقتصاد چين به بزرگترين اقصاد جهان بدل خواهد شد و جاي فعلي آمريكا را خواهد گرفت.
اكنون بسياري از محققان، نشانههاي افت جايگاه آمريكا را در اقتصاد جهاني ميبينند. جفري ايملت (3)، مدير ارشد جنرال الكتريك، كشورهايي نظير چين و حتي مكزيك را به لحاظ نرخ توسعه و هزينه تمام شده كالا داراي مزيت نسبي دانسته و ميگويد: «با ادامه اين روند، مشخص نيست كه هيچ شركتي مايل به ادامه فعاليت در آمريكا باشد.» اندي گراو (4) از شركت ايتل، از اين هم فراتر رفته و با جديت ميگويد: «اقتصاد آمريكا درحال افول است اما خود آمريكاييها هنوزهم بهطور جدي متوجه اين مسأله نشدهاند. آنها هنوز نميخواهند اين واقعيت را بپذيرند. آمريكاييها به واقعيتهاي موجود، پشت كردهاند و اين درحاليست كه تايتانيك با سرعت تمام درحال نزديك شدن به كوه يخ است.»
اكنون يكي از نگرانيهاي اساسي موجود در آمريكا به مسأله افول علم و فناوري - خصوصاً در حوزه آموزش - در اين كشور بازميگردد. در گزارشي كه سال گذشته بهطور مشترك ازسوي فرهنگستانهاي ملي علوم، مهندسي و پزشكي آمريكا منتشر شد چنين آمده است: «اكنون زيرساختهاي علمي و فني تضمينكننده پيشرو بودن اقصاد ما در جهان درحال افول است و اين درحاليست كه بسياري از كشورهاي ديگر درحال قدرت گرفتن در اين حوزه هستند.»
اما آنچه بيان شد فقط بخشي از معضل آمريكاست. درواقع برخي وضع آمريكا را از اين هم وخيمتر ميدانند. اين اشخاص معتقدند كه افول علم و فناوري در آمريكا درواقع خود جزئي از يك فروپاشي كلانتر فرهنگي در اين كشور است. مردم آمريكا كه زماني طرفدار اخلاق، سادگي و پاكديني بودند اكنون در راحتطلبي و لذتجوييهاي گذرا غرق شدهاند. آمريكاييها علاقه خود را به مسائل بنيادي و پايهاي ازدست دادهاند. آنها ديگر به مسائلي نظير رياضيات، توليد، سختكوشي و پسانداز تمايلي ندارند. آمريكا اكنون به يك جامعه پساصنعتي تبديل شده كه بيش از همه در يك كار متخصص است: مصرف، تنبلي و راحتطلبي. اكنون كه حدود 120 سال است كه آمريكا بهطور مستمر، يك چهارم توليد اقتصادي جهان را به خود اختصاص داده است. اكنون سؤال اين است كه آيا آمريكا همچنان قادر خواهد بود ميزان سهم خود را در بازي اقتصاد جهاني حفظ نمايد؟ برخي معتقدند چنانچه آمريكا بتواند همانند گذشته، خود را با چالشهاي موجود سازگار كند، احتمالاً قادر خواهدبود تا چند دهه ديگر همچنان سهم خود را در جهان حفظ نمايد.
اما بسياري هم اين نظر را نادرست ميدانند. چالشهاي امروز، واقعي و كوبندهاند. عرصه اقتصاد جهاني امروزه بيش از هر زمان ديگري بر روي رقبا گشوده است. تكنولوژيهايي نظير اينترنت پرسرعت، فيبر نوري و سفرهاي هوايي ارزان قيمت براي مردم كشورهايي نظير كاستاريكا، آفريقاي جنوبي و تايلند، امكان رقابت با آمريكاييها را فراهم كرده است. درضمن، ظهور دو كشور چين و هند نيز رقابتي را در عرصه جهاني به وجود آورده است كه عملاً با هيچيك از رقابتهاي اقتصادي پيشين جهان مشابهتي ندارد. علت اين امر نيز جمعيت عظيم اين دو كشور است كه مجموعاً به 3/2 ميليارد نفر ميرسد. وجود اين جمعيت عظيم بدان معناست كه هريك از اين دو كشور، در يك دست خود عملاً تعداد نامحدودي نيروي كار با مهارت پايين و در دست ديگر خود، تعداد نسبتاً زيادي نيروي كار حرفهاي در اختيار دارند و هر دو طيف اين نيروها براساس استانداردهاي غربي، نيروهايي فوقالعاده ارزانقيمت محسوب ميشوند.
اما موضع آمريكا درمقابل اين موج ايجاد شده در عرصه بينالمللي چگونه است؟ درواقع بايد گفت كه اين موج، حداقل چهارمين موجي است كه پس از اتمام جنگ جهاني دوم، جايگاه آمريكا را در عرصه اقتصاد جهاني تهديد ميكند. موج اول در اواخر دهه 1950 و پس از پرتاب ماهواره اسپوتنيك توسط اتحاد جماهير شوروي به فضا ايجاد شد. موج دوم نيز در اوائل دهه 1970 شكل گرفت يعني زماني كه افزايش قيمت نفت و كاهش نرخ رشد اقتصاد آمريكا، دولتمردان اين كشور را متقاعد كرد كه اروپاي غربي و عربستان صعودي، قدرتهاي آينده جهان خواهند بود. در آن زمان، نيكسون، رئيس جمهور وقت آمريكا از ظهور جهان چندقطبي خبر داد. موج سوم نيز مربوط به اواسط دهه 1980 بود يعني زماني كه اغلب كارشناسان به اين باور رسيده بودند كه ژاپن، به ابرقدرت اقتصادي و تكنولوژيك آينده جهان تبديل خواهد شد و جاي آمريكا را خواهد گرفت. اما دليل آنكه هيچيك از اين سناريوها به وقوع نپيوست آن بود كه سيستم مديريتي آمريكا در هريك از اين برهههاي زماني، به سرعت وارد عمل شده تا اشتباهات خود را اصلاح كرده و تمركز نيروهايش را بر روي مسائل جديد، بازآرايي نمايد.
اما مشكل امروز آمريكا در مواجهه با موج اخير آن است كه برخلاف برهههاي زماني پيشين، هنوز به اندازه لازم، خطر ازدست دادن جايگاه خود را در عرصه اقتصاد جهاني جدي نگرفته است. اكنون در آمريكا، هشياري لازم نسبت به اين تحولات، حتي در ميان طيفهاي مهمي نظير مديران شركتها، اهل قلم و فرهيختگان هم وجود ندارد تا چه رسد به افكار عمومي. اين امر، تاحدي به اين علت است كه موج چهارم تحولات جهاني تهديدكننده جايگاه آمريكا هنوز مراحل اوليه خود را ميگذراند و ابعاد آن هنوز به خوبي خود را نشان نداده است. آمريكاييها هنوز متوجه اين مسأله نشدهاند كه مابقي جهان، به سرعت درحال رسيدن و پيشي گرفتن از آنها هستند. آنها هنوز متوجه نشدهاند كه اغلب بخشهاي دنياي صنعتي - و حتي بخشهاي قابل توجهي از دنياي غيرصنعتي امروز - شبكههاي تلفن همراه بهتر و گستردهتري نسبت به آنها دارند. اگر آمريكاييها به اين مسأله توجه كنند كه اكنون بسياري از كشورها بهلحاظ كيفيت و هزينه خدمات اينترنت پرسرعت از آنها سبقت گرفتهاند دچار وحشت خواهند شد. سياستمداران آمريكايي همواره اين شعار را مطرح كردهاند كه آمريكا داراي بهترين سيستم خدمات درماني در جهان است درحاليكه شواهد موجود، به وضوح، خلاف اين ادعا را نشان ميدهد. كارشناسان آمريكايي اغلب اين واقعيت را نديده ميگيرند كه اكنون يك سوم مدارس عمومي آمريكا نقش خود را به درستي ايفا نميكنند. آمريكاييها هنوزهم با خودستايي در اين پندارند كه بهترين بازارهاي سرمايه دنيا را دراختيار دارند و اين درحاليست كه براساس آمارهاي موجود، ازميان 25 بازار بورس برتر دنيا در سال گذشته، فقط يكي متعلق به آمريكا بوده است. گزافهگويي نخواهد بود اگر بگوييم كه طي پنج سال گذشته، به واسطه سياستهاي نادرست دولت آمريكا، پايتخت مالي جهان عملاً از نيويورك به لندن منتقل شده است.
بهترين مدرك دال براينكه هنوز هشياري لازم حتي در سطوح مديريتي آمريكا نسبت به افول جايگاه اين كشور در عرصه اقتصاد جهاني شكل نگرفته آن است كه هيچيك از مسئولين حاضر نيست به راهحلهايي كه حتي كوچكترين فشاري به جامعه آمريكا تحميل نمايد بهطور جدي بينديشد. اين درحاليست كه اكنون اقتصاد آمريكا با مسائل رقابتي جهاني بزرگي مواجه است كه درمان آن فقط با داروهاي قوي و بعضاً ناخوشايند ميسر خواهد بود. اينك پرداخت اعتبارات گسترده در آمريكا به گونهاي است كه اين كشور را به سوي ورشكستگي پيش ميبرد. سيستم بهداشت و درمان نيز عملاً به يك بمب ساعتي در اين كشور تبديل شده است. نرخ پسانداز تا حد صفر كاهش يافته است. آمريكاييها اكنون به اندازه 80 درصد ذخائر مالي جهان مقروض هستند و وضعيت اجتماعي اين كشور به جايي رسيده است كه مجموع هزينههاي ساليانه دادرسي در آن، از كل بودجه تحقيق و توسعه كشور هم بيشتر است.
دراينجا بايد گفت كه برخي معتقدند كه اين معضلات، هيچكدام ناشي از يك فاجعه يا فروپاشي عميق فرهنگي نيست. به نظر اين اشخاص اصلاح اين معضلات با تغيير سياستگذاريها ميسر خواهد بود اما اين كار مستلزم برداشتن گامهايي دشوار خواهد بود.
آمريكا كشوري باز، منعطف و ماجراجوست و همين عوامل از علل موفقيت آمريكا در حفظ موقعيت جهاني خود طي حدود يك قرن اخير بوده است. مردم آمريكا مردمي سختكوش هستند اما بايد توجه داشت كه بسياري از اين مردم سختكوش را مهاجران ساير كشورها و خارجيان مقيم اين كشور تشكيل ميدهند. اكنون حداقل نيمي از پژوهشگران آزمايشگاههاي علمي آمريكا ازميان دانشجويان ساير كشورها هستند. بدون اين دانشجويان خارجي، موقعيت تراز اول آمريكا در عرصه علم در دنيا ازدست خواهد رفت. درواقع همين جمعيت مهاجر خارجي، رمز موفقيت آمريكا در انجام كاري بوده كه هيچيك از كشورهاي ديگر صنعتي جهان تاكنون از عهده آن برنيامدهاند و آن، تجديد قوا و حفظ موقعيت ابرقدرتي خود به مدت يك قرن بوده است.
اما اينك شرايط جهاني تغيير كرده است. آمريكا هرقدر هم كه به توسعه برنامههاي علمي خود بپردازد هيچگاه قادر نخواهد بود از نظر تعداد مهندسيني كه تربيت ميكند با دو كشور هند و چين رقابت كند. بهلحاظ نيروي كار ارزان هم كه اوضاع مشخص است. البته آمريكا سعي خواهد كرد كه در اين رقابت، از امتيازات ويژه سيستم خود - يعني باز بودن، نوآورانه بودن، مهاجرپذير بودن و منعطف بودن - استفاده كرده و با توسعه فناوريها و صنايع نوين و مشاغل جديد، همانند گذشته نسبت به چالشهاي جديد پيشِ روي خود واكنش نشان دهد. اما بايد گفت كه اكنون آمريكا نيز همانند بريتانياي پس از دوران سلطنت ملكه ويكتوريا با يك افول تدريجي اما مستمر ميباشد. آري، تاريخ درمورد آمريكا نيز تكرار خواهد شد.
پينوشت:
1- Arnold Toynbee
2- Goldman Sachs
3- Jeffrey Immelt
4- Andy Grove
5- World Economic Forum
6- Center for European Reform
منبع: نیوزویک